1 ساعت و 3 دقیقه
1404/2/15
توضیحات
غزل نمره ۲۸۹
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
من همان به که از او نيک نگه دارم دل
که بد و نيک نديدهست و ندارد نگهش
بوی شير از لب همچون شکرش میآيد
گر چه خون میچکد از شيوهی چشم سيهش
چاردهساله بتی چابک و شيرين دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش
از پی آن گل نورسته دل ما يا رب
خود کجا شد که نديديم در اين چند گهش
يار دلدار من ار قلب بدين سان شکند
ببرد زود به جانداری (سرداری) خود پادشهش
جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانهی در
صدف (دیدهی) سينهی حافظ بود آرامگهش
اپیزودهای محبوب این پادکست

ساقی حديث سرو و گل و لاله میرود ۲۲۵
رواق / Ravaq
1 ساعت و 13 دقیقه
1403/11/16

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد ۱۳۵
رواق / Ravaq
1 ساعت و 14 دقیقه
1403/7/10

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ۳۹۸
رواق / Ravaq
1 ساعت و 2 دقیقه
1404/7/22

درد ما را نیست درمان الغیاث ۰۹۶
رواق / Ravaq
1 ساعت و 2 دقیقه
1403/5/17

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی ۴۸۱
رواق / Ravaq
57 دقیقه
1405/4/11
