طفیل هستی عشق‌اند آدمی و پری ۴۵۲

رواق / Ravaq

فصل 5
1 ساعت و 5 دقیقه
1404/10/14
توضیحات

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۲

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


طفيل هستی عشق‌اند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش

که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

به عذر نيم‌شبی کوش و گريه سحری


چو مستعد نظر نيستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری


تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين‌کار

که در برابر چشمی و غايب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت

که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن

که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آيند

صبا به غاليه‌سایی و گل به جلوه‌گری

دعای گوشه‌نشينان بلا بگرداند

چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟

بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ی حسن

و از اين معامله غافل مشو که حيف خوری


ز من به حضرت آصف که می‌برد پيغام

که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری

بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم

گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری


چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت

از این سپس من و ساقی و وضع بی‌خبری

طريق عشق طريقی عجب خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به يمن همت حافظ اميد هست که باز

اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍ