حالیا مصلحت وقت در آن می‌بينم ۳۵۵

رواق / Ravaq

فصل 5
1 ساعت و 13 دقیقه
1404/5/25
توضیحات

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۳۵۵

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


حاليا مصلحت وقت در آن می‌بينم

که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم


جز صراحی و کتابم نبود يار و نديم

تا حريفان دغا را به جهان کم بينم

جام می گيرم و از اهل ريا دور شوم

يعنی از اهل جهان پاکدلی بگزينم


بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح

شرمسار از رخ ساقی و می رنگينم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو

گر دهد دست که دامن ز جهان درچينم

سينه‌ی تنگ من و بار غم او هيهات

مرد اين بار گران نيست دل مسکينم


من اگر رند خراباتم و گر حافظ شهر

اين متاعم که همی‌بينی و کمتر زينم

بنده‌ی آصف عهدم دلم از راه مبر

که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کينم

بر دلم گرد ستم‌هاست خدايا مپسند

که مکدر شود آيينه‌ی مهرآيينم