1 ساعت و 8 دقیقه
1403/10/26
توضیحات
غزل نمره ۲۱۱
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکشی و شيوهی شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدين کار (از آن روی) برافروخته بود
کفر زلفش ره دين میزد و آن سنگيندل
در پیاش (رهش) مشعلی (مشعله) از چهره برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم میديدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی ديده بريخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
يار مفروش به دنيا که بسی سود نکرد
آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
يا رب اين قلبشناسی ز که آموخته بود
اپیزودهای محبوب این پادکست

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند ۱۸۵
رواق / Ravaq
1 ساعت و 12 دقیقه
1403/9/20

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن ۳۹۶
رواق / Ravaq
1 ساعت و 2 دقیقه
1404/7/20

اپیزود چهلویکم: آتشفشان بیمعناست؟
رواق / Ravaq
اپیزود 41
40 دقیقه
1399/3/17

خط عذار یار که بگرفت ماه از او ۴۱۳
رواق / Ravaq
1 ساعت و 5 دقیقه
1404/8/13

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم ۳۶۶
رواق / Ravaq
1 ساعت و 8 دقیقه
1404/6/9
