شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام ره‌اند ۲۰۱

رواق / Ravaq

فصل 5
1 ساعت و 17 دقیقه
1403/10/12
توضیحات

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۲۰۱

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


شراب بی‌غش و ساقی خوش، دو دام ره‌اند

که زيرکان جهان از کمندشان نرهند

من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه‌سياه

هزار شکر که ياران شهر بی‌گنه‌اند

جفا نه پيشه‌ی درويشی‌ست و راهروی

بيار باده که اين سالکان نه مرد ره‌اند

مبين حقير گدايان عشق را کاين قوم

شهان بی‌کمر و خسروان بی‌کله‌اند

به هوش باش که هنگام باد استغنا

هزار خرمن طاعت به نيم جو (ندهند) ننهند

مکن که کوکبه‌ی دلبری شکسته شود

چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند

غلام همت دردی‌کشان يک‌رنگم

نه آن گروه که ازرق‌لباس و دل‌سيه‌اند

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب

که سالکان (ساکنان) درش محرمان پادشه‌اند

جناب عشق بلند است همتی حافظ

که عاشقان ره بی‌همتان به خود ندهند