1 ساعت
1403/12/7
توضیحات
غزل نمره ۲۴۰
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
(حسن طلب، ادب طلب)
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزيد
وجه می میخواهم و مطرب، که میگويد رسيد؟
شاهدان در جلوه و من شرمسار کيسهام
بار عشق و مفلسی صعب است میبايد کشيد
قحط جود است آبروی خود نمیبايد فروخت
باده و گل از بهای خرقه میبايد خريد
گوييا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همیکردم دعا و صبح صادق میدميد
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کريمی گوييا در گوشهای بویی شنيد
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامهای در نيکنامی نيز میبايد دريد
اين لطايف کز لب لعل تو من گفتم که گفت؟
وين تطاول کز سر زلف تو من ديدم که ديد؟ (ترصیع)
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشهگيران را ز آسايش طمع بايد بريد
تير عاشقکش ندانم بر دل حافظ که زد
اين قدر دانم که از شعر ترش خون میچکيد
اپیزودهای محبوب این پادکست

گل در بر می بر کف و معشوق به کام است ۰۴۶
رواق / Ravaq
1 ساعت و 5 دقیقه
1403/3/9

رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی ۴۶۵
رواق / Ravaq
54 دقیقه
1405/3/19

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود ۲۰۸
رواق / Ravaq
1 ساعت و 5 دقیقه
1403/10/23

یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲
رواق / Ravaq
55 دقیقه
1405/3/13

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست ۰۲۷
رواق / Ravaq
53 دقیقه
1403/2/15
