56 دقیقه
1404/2/23
توضیحات
غزل نمره ۲۹۵
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
سحر به بو/ی گلستان/ دمی شدم/ در باغ
که تا (ه)چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ
به جلوهی گل سوری نگاه میکردم
که بود در شب تيره به روشنی چو چراغ
چنان به حسن و جوانی خويشتن مغرور
که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
زبان کشيده چو تيغی به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاغ
يکی چو بادهپرستان صراحی اندر دست
يکی چو ساقی مستان به کف گرفته اياغ
نشاط و عيش و جوانی چو گل غنيمت دان
که حافظا نبود بر رسول غير بلاغ
اپیزودهای محبوب این پادکست

هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل ۳۰۷
رواق / Ravaq
57 دقیقه
1404/3/10

خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست ۰۷۵
رواق / Ravaq
49 دقیقه
1403/4/19

هاتفی از گوشهی میخانه دوش ۲۸۴
رواق / Ravaq
1 ساعت و 3 دقیقه
1404/2/8

حجاب چهرهی جان میشود غبار تنم ۳۴۲
رواق / Ravaq
1 ساعت
1404/5/6

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ۰۳۹
رواق / Ravaq
1 ساعت و 6 دقیقه
1403/2/31
