1 ساعت و 15 دقیقه
1403/7/1
توضیحات
غزل نمره ۱۲۸
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد
کو حريفی کش سرمست که پيش کرمش
عاشق سوختهدل نام تمنا ببرد
باغبانا ز خزان بیخبرت میبينم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفتهست مشو ايمن از او
اگر امروز نبردهست که (به) فردا ببرد
در خيال اين همه لعبت به هوس میبازم
بو که صاحبنظری نام تماشا ببرد
علم و فضلی که به چل سال (به دست آوردم) دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد
بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
(سحر با معجزه پهلو نزند فارغ باش)
سامری کيست که دست از يد بيضا ببرد
جام مينایی می سد ره تنگدلیست
منه از دست که سيل غمت از جا ببرد
راه عشق ار چه کمينگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
حافظ از جان طلبد غمزه مستانه يار
خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد
اپیزودهای محبوب این پادکست

این پیک نامور که رسید از دیار دوست ۰۶۰
رواق / Ravaq
1 ساعت و 9 دقیقه
1403/3/29

گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم ۳۲۴
رواق / Ravaq
54 دقیقه
1404/4/11

هرچند پیر و خستهدل و ناتوان شدم ۳۲۱
رواق / Ravaq
1 ساعت و 8 دقیقه
1404/4/8

ساقیا سایهی ابر است و بهار و لب جوی ۴۸۵
رواق / Ravaq
57 دقیقه
1405/4/22

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد ۱۵۳
رواق / Ravaq
1 ساعت و 12 دقیقه
1403/8/6
