1 ساعت و 16 دقیقه
1404/7/27
توضیحات
غزل نمره ۴۰۱
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
چون شوم خاک رهش دامن بيفشاند ز من
ور بگويم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگين را به هر کس مینمايد همچو گل
ور بگويم بازپوشان بازپوشاند ز من
چشم خود را گفتم آخر يک نظر سيرش ببين
گفت میخواهیمگر تا جوی خون راند ز من
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او يا داد بستاند ز من
گر چو شمعش پيش ميرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
دوستان جان دادهام بهر دهانش بنگريد
کو به چيزی مختصر چون باز میماند ز من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآيد باک نيست
بس حکايتهای شيرين باز میماند ز من
صبر کن حافظ که گر زين دست باشد درس غم
عشق در هر گوشهای افسانهای خواند ز من
اپیزودهای محبوب این پادکست

دوش پنهان گفت با من کاردانی تیزهوش ۲۸۶
رواق / Ravaq
1 ساعت و 7 دقیقه
1404/2/10

اپیزود سیودوم: دشواریِ تصمیم (ممکنها_غیرممکنها ۲)
رواق / Ravaq
اپیزود 32
46 دقیقه
1398/10/28

هرچند پیر و خستهدل و ناتوان شدم ۳۲۱
رواق / Ravaq
1 ساعت و 8 دقیقه
1404/4/8

دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد ۱۰۰
رواق / Ravaq
1 ساعت و 11 دقیقه
1403/5/23

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول ۳۰۶
رواق / Ravaq
51 دقیقه
1404/3/7
