1 ساعت و 6 دقیقه
1404/8/25
توضیحات
غزل نمره ۴۲۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
در سرای مغان رفته بود و آبزده
نشسته پير و صلایی به شيخ و شاب زده
سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده
ز شور و عربدهی شاهدان شيرين کار
شکر شکسته سمن ريخته رباب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شرابزده
که اين کند که تو کردی؟ به ضعف همت و رای
ز گنجخانه شده خيمه بر خراب زده
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
که خفتهای تو در آغوش بخت خوابزده
بيا به ميکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجابزده
اپیزودهای محبوب این پادکست

هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی ۴۷۴
رواق / Ravaq
1 ساعت
1405/4/1

مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو ۴۱۲
رواق / Ravaq
1 ساعت و 6 دقیقه
1404/8/12

دوش از مسجد سوی میخانه میشد پیر ما ۰۱۰
رواق / Ravaq
34 دقیقه
1403/1/21

خدا که صورت ابروی دلگشای تو بست ۰۳۲
رواق / Ravaq
1 ساعت
1403/2/22

اطلاعیهی پنجم
رواق / Ravaq
9 دقیقه
1400/5/30
