ماجرای من و معشوق

دکلمه های هوشنگ ابتهاج

بدون فصل
2 دقیقه
1405/6/29
توضیحات

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست


آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست



این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم


که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست



آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر


انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست



به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت


آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست



این چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوست


گر بگویم که تو در خون ِ منی ، بهتان نیست



رنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسید


علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست



صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمع


لایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیست



تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبد


هر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ این توفان نیست



سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز


ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.