سماع سوختن

دکلمه های هوشنگ ابتهاج

بدون فصل
3 دقیقه
1405/6/21
توضیحات

سنگ ازین سرگذشت دل تنگ است

فکر پرواز در دل سنگ است


مگرش کوره در گداز آرد

کان روان روانه باز آرد


سنگ بر سنگ چون بسایی تنگ

بجهد آتش از میان دو سنگ


برق چشمی است در شب دیدار

خنده ای جسته از لبان دو یار


خنده نور است کز رخ شاداب

می تراود چو ماهتاب از آب


نور خود چیست؟ خنده ی هستی

خنده ای از نشاط سرمستی


هستی از ذوق خویش سرمست است

رقص مستانه اش ازین دست است


نور در هفت پرده پیچیده ست

تا درین آبگینه گردیده ست


رنگ پیراهن است سرخ و سپید

جان نور برهنه نتوان دید


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.