این اثر با کلام زیبای دوست بزرگوارم، جناب آقای مجید ابولپور، این بار با یک حسوحال کاملاً متفاوت، در سبک پرانرژی فلامنکو و با صدای مردانه تقدیم حضورتان میشود.
شعر:
یک عمر تنهایی،یک عمر بی رویا
خفته در گوری تنگ ، فارغ از این دنیا
بر اندامم صدای هرزه عشاقان و در جانم ترددهای پی در پی ، تداخلها، عبور فتنه و غوغا
چو پیچک باز میپیچم به دور یآس و یاسی گون
به ظاهر سرخوش و سرشار و در عمقم سیاهی گون
چه آویزان ، معلق در خلا در خلط کابوسم
ودر مرداب اندیشه چه میپیچم به دنبال فرار از درد گوناگون
به یک باره
نگاه او
تلألو انعکاس عشق بر تابوت میبینم
در کشمکش جنگ میان تن و من
امیدی خفته را در آن نگاه شاد میبینم
وای میبینم، وای میبینم
با تنفسهای پی در پی به سمتش میدوم وز آن لبانش بوسه ای تب دار میچینم
و اوست که میکشد رخسار خود را تا نبینم برق چشمانش
و غافل زین که من بی چشم هم سلام عشق را میبینم
وای میبینم
وای میبینم





