مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ۴۰۷

رواق / Ravaq

فصل 5
1 ساعت و 12 دقیقه
1404/8/5
توضیحات

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۰۷

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو

يادم از کشته‌ی خويش آمد و هنگام درو

گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد

گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو

گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک

از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو


تکيه بر اختر شبگرد مکن کاين عيار

تاج کاووس ببرد ربود و کمر کيخسرو

گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش

دور خوبی گذران است نصيحت بشنو

چشم بد دور ز خال تو که در عرصه‌ی حسن

بيدقی راند که برد از مه و خورشيد گرو

آسمان گو مفروش اين عظمت کاندر عشق

خرمن مه به جویی خوشه‌ی پروين به دو جو

آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت

حافظ اين خرقه‌ی پشمينه بينداز و برو


الحاقی:

هرکه در مزرعه دل تخم وفا سبز نکرد

زردرویی کشد از حاصل خود گاه درو


اندر این دایره می‌باش چو دف حلقه‌به‌گوش

ور قفایی خوری از دایره‌ی خویش مرو